عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
131
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
داشتند و دستش را مىبوسيدند و مستجابالدعوهاش مىدانستند و در مجلس وعظش مىنشستند و فتوايش را مىپذيرفتند ، آن هم به شخص گمنامى چون شمس ، و غيبت ششماههء او و بر كنار نهادن درس و وعظ و فتوى ، سپس ظهور وى با عشق و جذبهاى كه : " در دست هميشه مصحفم بود * در عشق گرفتهام چغانه اندر دهنى كه بود تسبيح * شعرست و دوبيتى و ترانه " نه تنها شريعتمداران ، بلكه صوفيان را نيز ناگهان حيرتزده ساخت . به گفتهء افلاكى ماجراى زير مخصوصا موجب شهرت شمس در قونيه شد : جلال الدين قرطايى مدرسهاى مىساخت ، چون ساختمان آن تمام شد ، گروهى را دعوت كرد . مولانا هم بين جمع بود . عادت علما على الاصول بر اين است كه در اينگونه مجالس بحثى بىفايده به ميان مىكشند و قول پيشينيان را نقل مىكنند و ادلهء عقلى و نقلى در تأييد سخن خود مىآورند و رد و قبول اين ادله ساعتها زمان مىگيرد . كتابها ورق مىخورد و تعريضها طرح مىگردد . دلها مىشكند و سرانجام علم ، جهل را مغلوب مىكند . بگومگوها مدتى ادامه مىيابد تا نشخوار دومين اجتماع فراهم مىشود . آن روز هم مسألهاى طرح شد : صدر مجلس كجا را گويند ؟ " مولانا فرمود كه : صدر علما در ميان صفه است و صدر عرفا در كنج خانه و صدر صوفيان در كنار صفه و در مذهب عاشقان ، صدر در كنار يارست ، همانا كه برخاست و پهلوى شمس الدين تبريز بنشست « 1 » . ظاهرا اين صدرنشينى و صدر گزينى عقدهء دردناكى بر دل علماى مقام طلب و شيفتهء بزرگى نهاده بود ، چنان كه يكبار نيز در مجلس صدر الدين از مولانا پرسيدند كه : " محل صدر در سنت شما كجاست ؟ حضرتش فرمود كه : آستان و صدر در معنى كجاست * ما و من كو آن طرف كان يار ماست صدر آنجاست كه يارست . سيد شرف الدين « 2 » گفت : كو يار ؟ فرمود كه :
--> ( 1 ) مناقب العارفين ، ج 1 ، 122 - 121 ( 2 ) سيد شرف الدين از علماى قونيه است كه در " فيه ما فيه " با صفت " ثقيل " از وى ياد شده است . شايد شرف الدين محمد كه پيش صدر الدين قونيوى حديث خوانده ، اين شخص باشد ( مكتوبات -